تب گریه 194
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:28
درون مآ ز تو یکدم نمیشود خآلی :))
تب گریه 195
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:28
حال ما حال اسیریست که پس از آزادیبشنود توطئه تقصیر خودی ها بوده
تب گریه 196
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:28
برکه ای گفت به خود...ماه به من خیره شدهماه خندید که من چشم به خود دوخته ام...
تب گریه 197
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:28
کاشکی امروز هوا بارونی نبود...سمت تو هیچ خیابونی نبود...
تب گریه 198
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:28
فاصله هامرابیشتر عاشق می کنددلتنگی هایمناندازه ی تمام فاصله هاست
تب گریه 199
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:28
"پایِ"معرفت که میاد وسط"دستِ"خیلیا کوتاه میشه...
تب گریه 200
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:28
حتی تو شَبام از ماهم نورانیتری
تب گریه 001
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:28
به چه میاندیشینگرانی بیجاستعشق اینجا وخدا هم اینجاست.
تب گریه ۱۹۷
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:30
فاصله هامرابیشتر عاشق می کنددلتنگی هایمناندازه ی تمام فاصله هاست
تب گریه 193
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 2:32
دیدمش با دیگری خندید جانم را گرفت
تب گریه۱۹۴
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 2:32
درون مآ ز تو یکدم نمیشود خآلی :))
تب گریه 183
-
تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 16:31
گیرم که هزاران غزل از هجر نوشتیمجرات که نداریم به دلدار بگوییم!
تب گریه 184
-
تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 16:31
u200fدل، بار گِران است،ببرمالِ تو باشد ...
تب گریه 185
-
تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 16:31
به تو حاصلی نداردغمِ روزگار گفتن!
تب گریه 186
-
تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 16:31
به هر کسی که بعد از من آمد بگو تو را دوست نداشته باشد ، دوست داشتن تو ، کاری بود که فقط من از عهده اش بر میامدم ؛دوست داشتن او ، تکرار کار هایمن خواهد بود و یادآور من برای تو ،بگو فقط در کنارت باشد ، من دوست داشتن تو را تمام کرده ام!!
تب گریه 187
-
تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 16:31
u200fدلگرمی ، یعنیشش دانگِ آغوشتبخورد تا ابد به نامم
تب گریه 188
-
تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 16:31
به جان آمددل از نازِ نگاهت!
تب گریه 189
-
تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 16:31
بعضی از آدما میان تو زندگیت که بدونی دنیا اونقدرا هم بد نیست.
تب گریه 190
-
تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 16:31
وقتی تو نیستی قلبمو...واسه کی تکرار بکنم؟!
تب گریه 191
-
تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 16:31
ﮐﺎﺵ روزگار را ﺧﯿﺎﻁﻫﺎ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﻨﺪ،ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﺶ ﺭﺍ ﻣﺎﮐﺴﯽ ﻣﯽﺩﻭﺧﺘﻨﺪ،ﺩﻟﺘﻨﮕﯽﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﺯ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ،ﺭﻭﯾﺶ ﺭﺍ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﻭﺯﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ،بغض هايش ﺭﺍ تو میگذاشتن...